خرید بک لینک
همش بد بیاری غم دلهرهدیروز گربه لعنتی به حد کشت خوکچه هندیمو اذیت کرده بود هیشکی بهم نگفته بود تاشب ازسرکار برگشتم بردیمش دامپزشکی عکس ازمهره هاش گرفتم گفتن چیزیش نیست ولی به سمتی که گربه گازش گرفته شله بدنش و گردنشو نمیتونه صاف کنهگفتن استرسه و زخماشو روزی سه بار شستشو بدمولی ازدیروز حرکت زیادی ندارهوای به حال دلم که دارم زجر کشیدن این بچرو میبینمو نمیتونم کاردیگه ای بکنم براش

برچسب: نویسنده: آرمان رستمیان تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 3:20

در زمان حاضر عصرکارم دوباره پرستار رو مخ بندازو دیدمشمیگه دوتا تخت منو تحویل بگیر چون خانم فلانی با پاس شیر میاد بهش تحویل بده،ازاونجایی که ازگشادیش خبر داشتم گفتم کاراشونو بنویس روکاغذ من بهش میدم،میگه باشه بعد میاد تحویل بده میبینم کارای یکی ازتختارو نوشته اون یکیو میگه خودت بنویس حال ندارماه واقعا ازدست کاراش جرم میگیرهتوکه اینقد وسواسی و حساسی کاش کارای اضافی ای که برای مریض میسازی هم خودت انجام بدی به گردن یه بدبخت دیگه نندازیحتی شیفت خوابم باهاش دلم نمیخواد باشم،وایساده میگه دکتر گفته ۵۰۰

برچسب: نویسنده: آرمان رستمیان تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 3:20

دیروز عصرکار بودم و توبخشمون دانشجوپرستاری ترم۶دانشگاه ازاد یعنی همون دانشگاهی که خودم درس خوندم اومده بود واستادی که میشناختمشیاداون زمان که خودم دانشجو بودم افتادم خیلی چیزایی ساده ای که بلد نبودم و اماتور بودم،حتی برای یه گاواژ ساده دوستمو صدا میکردم که باهم انجام بدیم،حتی یادسوتیامون افتادم که چجوری یکی ازبچهای گروهمون محلول گاواژ پاشید توصورتشاتفاقا دیروزم قبل اینکه دانشجو بخواد سرنگو فشار بده برای گاواژ گفتم یلحظه صبرکن نگاکن اینجوری بگیرش که سرنگ ازلوله معده جدا نشده محلول بریزه توصورتتو

برچسب: نویسنده: آرمان رستمیان تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 3:20

اوایل اردیبهشت بود یهویی دنی رو دیدمو عاشقش شدم و خریداریمشدنی خرگوش کوچولوی شیطون منه،کوچولوی شیطون بااون ناخنای تیزش که جای سالم رو دستم نذاشته نمیدونم واقعیته که میگن بعضی حیوونا نحسی میارن بعضیا خوش شانسیچند روز بعد تهیهن دنی وام ازدواجمونو ریختن،به طور خیلی ناگهانی و اتفاقی بعد شیفت عصر میخواستیم بریم دنبال خونه که یه خونه باب میلمون تودیوار پیداکردم و چون نزدیک بیمارستان محل کارم بود گفتم اول بریم اونجا و واقعا همون چیزی بود که میخواستیم همون شبم به توافق رسیدیم و روز بعد عصرش قولنامش کرد

برچسب: نویسنده: آرمان رستمیان تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 3:20

گفتم یه بیوگرافی کوچولو ازخودم بگممن اسم مجازیم رهاست اسم واقعیم چیز دیگست و برای اینکه اینجا راحت باشم دوست دارم سکرت باشم ۲۴سالمهدانشگاه ازاد درس خوندمچندماهی میشه متاهل شدمیکسالو نیمه طرحم شروع کار کردم۷ماه اول داخل دوتا بخش کار کردم و الان نزدیک یکساله ای سی یو کار میکنمبیمارستانمون،بیمارستان ترومای استانمونهای سی یویی که من کار میکنم هم مریض تصادفی داریم هم مریض مغزی(سکته مغزی.خونریزی مغزی.انوریسم مغزی)ومریضایی که دچار ترومامیشن مثل سقوط ازارتفاع،حادثه حین کار

برچسب: نویسنده: آرمان رستمیان تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 3:20

یهو یاد حیوون خونگیم دنی افتادمگفتم ازتجربم به شماهم بگم دنی یه خرگوش بود که چندوقت بود اورده بودمش خونمون بعداز اومدنش من یسری علائم پیداکردمخارش شدید قسمت رونای پام که شبا به شددددت زیاد میشد و به حدی میخاروندم که زخم میشدو کلافه میشدم و بعضی شبا ازبی خوابی و کلافگی گریه میکردماوایل فکرمیکردم شاید گرمیجات خوردم یا بخاطر شیوه ولی علائمش بیشتر شدبه شکمم دستا و پاهامم رسید حتی به لای ناخنای دستو پام،یه سری التهابات قرمزرنگ که به صورت کولونی بودن و خارش شدید به حدی که زخم میشدن و خونریزی میکردنوق

برچسب: نویسنده: آرمان رستمیان تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 3:20

مابرای اینکه مطمئن بشیم بیماریمون چیه اول رفتیم دکتر پوست و بعدازمعاینه تشخیص قطعی دادو دارو نوشتکرم پرمترین برامون نوشت و دستورش اینجوریه که شب قبل خواب به کل بدن اززیر چونه به پایین به صورت مفصل به همه جا میزنی وزمان آینده صبحش میری دوش میگیری بعد یه هفته دوباره همین مرحله رو تکرار میکنی تموم لباسا ملاحفه ها روبالشتیارو با اب داغ شستمو انداختم جلو افتابوسایلی که نمیشد بشورمو گذاشتم یه گوشه و تایه هفته بهشون دست نزدم چون بعد یه مدت عامل بیماری زای گال که انگل حساب میشه وقتی منبع تغذیه نداشته ب

برچسب: نویسنده: آرمان رستمیان تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 3:20

صفحه بندی